تبليغاتX
محمد اشجاری - طوفان فرخي در عصر بيداري
پژوهشگری

.

طوفان فرخي در عصر بيداري

مبحثي در جامعه شناسي ادبيات

محمد اشجاري

 

حركت پويا و پيوسته در مسير دستيابي به آزادي ، برابري، خودآگاهي وپيشرفت هر جامعه اي مستلزم شناخت تاريخي وجامعه شناسانه از آن جامعه است.

يكي از راه هاي كسب اين شناخت ، كنكاشي جامعه شناسانه  در ادبيات آن جامعه است.

بنابراين هدف اساسي جامعه شناسي ادبيات ،از مطالعه وبررسي آثار و زندگي هنر مندان، اديبان وشاعران جامعه، دستيابي  به چرايي وچگونگي تاثيرات جامعه وافراد موجود در آن بر ادبيات آن دوره وبالعكس است .تا مشخص سازد كه در آن دوره تاريخي ،جامعه مورد نظر ما در چه مرحله اي ازحركت خويش در مسير دستيابي به خودآگاهي ، برابري ،آزادي وپيشرفت بوده است.

از حمله اعراب به ايران تا عصر حاضر، ادبيات ما در شش دوره (خراسانى، عراقى، هندى، بازگشت، عصر بيدارى و دوره نوگرايى) بررسى مى شود،كه با مطالعه هر يك از اين دوره ها و ويژگي هاي آنها مي توان به شناخت گسترده اي از مردم وجامعه آن دوره دست يافت.

 مطلب پيش روي جستاري جامعه شناسانه است در ادبيات عصر بيداري و دوران مشروطه بمناسبت يكصدمين سالگرد آن كه قصد دارد پس ازپرداختن به ويژگي هاي وتقسيم بندي ادبيات  عصر بيداري اختصاصا به زندگي وآثار فرخي يزدي بپردازد.


هنر،ادبيات و شعر ايران تا پيش از مشروطه( عصر بيدارى) در انحصارقشر وطبقه ويژه اي از مردم بوده است. شاعران اين دوره
 ها معمولاً تحت حمايت پادشاهان و درباريان شعر مى سرودندكه در دوره اى به آنان بسيار اهميت داده مى شد و در دوره اى ديگر مورد بى مهرى قرار مى گرفتند.

 در هر حال، هنر نزد ايرانيان فرادست ، با محتوي و درون مايه اي سرشاراز مدح پادشاهان، توصيف طبيعت ، معشوقه وشراب ويا بيان افكار عارفان و پند و اندرزآموزگاران و... بوده است.

اما در آستانه مشروطيت چهره فرهنگى ايران تحت
 تاثير عوامل متعدد فرهنگى، اجتماعى و سياسى كاملاً تغيير يافت. در اين دوره شعر و ادبيات رويكردى شگرف به سوى مردم مي يابد و از نظر درون مايه نيز ديگر روزگار مديحه سرايى هاى دوران غزنوى و سلجوقى و توصيفات طبيعى و عاشقانه سرايى ها تقريبا متوقف مي شود.
بنابراين از شعر اين دوره ديگر نه به عنوان پديده
 اى تجملى و منحصر به گروه هاى محدود، بلكه همچون امرى عمومى و متعلق به گروه هاى وسيع جامعه بايد سخن گفت كه به جاى ارتباط مستقيم با دربار و گروه هاى بالاى اجتماع، از طريق مطبوعات متعدد و با محتواى سياسى و انقلابى مورد علاقه همگان، مخاطبان راستين خود را در گوشه و كنار شهرستان  ها و حتى روستاهاى كشور سراغ مى گرفت.
با حضور مردم در صحنه اجتماع و ايفاى نقش حساس خود در تحولات اجتماعى، مضامين و انديشه
 هاى كاملاً تازه اى در شعر اين دوره پديد آمد.
تغييرات حاصله در شئون جامعه بزرگ ايران، منجر به انقلابى ادبى در عرصه
 هاى شعر و نثر گرديد. همراه با تحولات در حوزه نثر، در درون مايه شعر فارسى دگرگونى هاى ژرف و چشمگيرى به وجود آمد. شعر و نثر اين دوره با مضامين درخور زمان، توانست با افكار مشروطه خواهى همراه شود، هر چند كه در شكل و قالب و ساختار شعر، اصولاً تغيير مهمى روى نداد.
مهمترين مضامين شعر فارسى در عصر بيدارى، آزادى، وطن، قانون
 گرايى، تعليم و تربيت نوين، توجه به علوم و فنون جديد و توجه به مردم است.

در اين دوره شعر و نثر فارسى در سه جناح عمده ادبى قابل تشخيص است:
الف _ جناح سنت
 گرا: اين جناح ادبى با آگاهى لازم و پيوند تام و تمامى كه با سنت هاى ادبى ايران داشتند از زبان فاخر و پرصلابت گذشته كه به عروض و سنن موسيقايى شعر فارسى تكيه داشت، استفاده مى كردند و بدان سخت پايبند بودند. از چهره هاى معروف اين جناح مى توان به اديب الممالك فراهانى، ملك الشعراى بهار وعلي اكبر دهخدا اشاره كرد.
ب _ گروه شاعران مردمى: اين گروه با موازين ادب گذشته انس چندانى نداشتند و زبان كوچه و بازارى را برگزيدند و با صميميتى كه در اين طريق از خودشان نشان مى
 دادند، از قبول عام برخوردار شدند. شاعران برجسته اين گروه سيداشرف الدين گيلانى (نسيم شمال)، ابوالقاسم عارف قزوينى، ايرج ميرزاو ميرزاده عشقى است.
ج _ شعر كارگرى: اين شاخه از ادبيات، تحت تاثير انقلاب كارگرى روسيه و انديشه
 هاى كارگرى آن زمان شكل گرفت. اين شيوه در شعر فارسى عصر بيدارى، نيازها و محروميت هاى توده مردم را موضوع اصلى خود قرار مى دهد و به دفاع از حقوق محرومان و رنجبران برمى خيزد. به عبارت بهتر، از شاخه اى كه اين ويژگى را بيشتر در خود منعكس مى كرد به «ادبيات كارگرى» يا ادبيات محرومان ياد مى كنند. از شاعران برجسته اين گروه مى توان به ابولقاسم لاهوتى و فرخى يزدى  اشاره كرد.

در ادامه  به زندگي ،آثار ومبارزات مطبوعاتي شاعر انقلابي وبرجسته ادبيات كارگري در عصر بيداري "محمد فرخي يزدي" مي پردازيم.

ميرزا محمد متخلص به فرخى يزدى فرزند ابراهيم سمسار يزدى،(۱۳۱۸ـ۱۲۶۸ش) شاعر، آزاديخواه و نماينده مردم يزد درمجلس هفتم شوراى ملى (۹ـ۱۳۰۷) در حدود ۱۵ سالگى با سرودن شعرى  در سرزنش اولياى مدرسه اخراج شد و به كارگرى مشغول شد. او مدتى كارگر پارچه بافى و مدتى هم كارگر نانوايى بود.

حال وهواي مشروطه خواهى ملت ايران برروحيه شاعرانه اين كارگر جوان تاثير مي گذارد، بنحوي كه تحت تاثير اين شرايط اجتماعي ، وي نيز روي به  اشعار سياسى در ستايش آزادى مي آورد:

قسم به عزت و قدر و مقام آزادى/ كه روح بخش جهان است نام آزادى/ به پيش اهل جهان محترم بود آن كس/ كه داشت از دل و جان احترام آزادى.../ اگر خداى به من فرصتى دهد يك روز/ كشم ز مرتجعين انتقام آزادى

در آن سالها مشروطه طلبان جناحهاى مختلفى داشتند، يك عده از آنها فقط خواهان عدالتخانه بودند و يك عده هم دموكراتها بودند به رهبرى حيدر عمو اوغلى كه از لحاظ مبانى فكرى يك مرحله جلوتر بودند و با سوسيال دموكراتهاى روسيه ارتباط داشتند و فرخى نيز يكى از جوانانى بود كه به جناح چپ مشروطه طلبان يعنى حزب دموكرات تمايل داشت وبا تاسيس حزب دموكرات در ايران، وى از اعضاى جدى دموكرات هاى يزد و آزاديخواهان آن شهر گرديد. شعرى را كه در انتقاد از حكومت جابرانه ضغيم الدوله قشقايى، حاكم يزد، سروده بود در جمع آزاديخواهان و دموكرات هاى يزد خواند ، حاكم يزد دستور داد او را دستگير و دهانش را با نخ و سوزن دوخته و به زندان افكندند.

فرخى پس از يكى، دو ماه بازداشت از زندان فرار مى كند و به تهران مى رود و پيش از فرار اين دو بيت را با زغال بر ديوار زندان نوشت:
به زندان نگردد اگر عمر طى / من و ضيغم
 الدوله و ملك رى / به  آزادى ار شد مرا بخت يار / برآرم از آن بختيارى دمار
با افشا شدن اين عمل زشت جنجال زيادى ميان سياسيون مجلس و دولت برپا شد و باعث شد ضيغم
 الدوله عزل گردد.

فرخى در آغاز جنگ جهانى اول به سمت غرب و به خاك عراق مهاجرت كرد و چون مورد تعقيب انگليسى  ها بود مجبور شد با پاى پياده و برهنه و با وضع فلاكت بارى به  ايران برگردد.

هنگامى كه وثوق الدوله در سال" ۱۹۱۹ م / ۱۲۹۸ ش " آن قرارداد بدفرجام را با انگلستان امضا كرد، فرخى نيز همچون همه روشنفكران، نويسندگان و شاعران با قرارداد ۱۹۱۹ مخالفت كرد و در اثر آن مدت ها زندانى گرديد:
داد كه دستور ديوخوى زبيداد
/ كشور جم را به باد بى هنرى داد/ داد قرارى كه بى قرارى ملت/ ز آن به فلك مى رسد ز ولوله و داد... ۹

فرخى در سال ۱۳۰۰ ش روزنامه طوفان را منتشر كرد.

فرخى به گفته خودش اين نام را از واقعيت محيط سياسى ايران برگزيده است. وى مى نويسد:
«براى بيان مصداق حقيقى اوضاع امروزه ايران به لااضطرار [بالاضطرار] جريده خود را طوفان نام نهاده و تا زمانى كه ما و مملكت در چنگال حوادث گرفتاريم روزنامه ما هم ناچار در همان جريان سير مى
 نمايد و البته اميدواريم كه روزى به تناسب محيط نام روزنامه خود را به سكوت و آرامش عوض نماييم. آرى امروز عالم طوفانى و هر لحظه دنيا و ساكنين آن در روى هيجان و انقلاب طبقاتى سير [مى نمايد]. تزلزل گيتى و كشمكش بشر با شدت در جريان و ما مثل هميشه در بستر امن و آغوش غفلت خفته، علاوه بر آن از اين گيرودارها استفاده نمى كنيم. با قطع اين حقيقت (ملتى كه در جاده ترقى پيش نرود ناچار به قهقرا عقب خواهد رفت)... ما مى خواهيم براى متناسب شدن با دنيا، هموطنان و رفقاى خود را در مقابل جهانگيرى هاى طماع متنبه ساخته، ايشان را به اراده و عمل بخوانيم.»
از متن بالا مشخص مي شودكه وقوع انقلاب اكتبر در روسيه و واژگون شدن حكومت تزارى و استقرار دولت سوسياليستى در آن كشورمنجر به گرايش بسيارى از جوانان ايرانى به سوى سوسياليسم شده است. فرخى  نيز به گفته بزرگ علوى، بدون اينكه يك كلمه از ماركس، انگلس و لنين خوانده باشد خودش را سوسياليست و روزنامه خود را مبلغ مرام سوسياليسم مى
 دانست. به همين جهت طوفان را با كليشه سرخ، كه نشانه انقلابى بودن و حمايت از كارگران و دهقانان بود، منتشر مى كرد. وي در ساختمان روزنامه تابلوهاى رنگى متعددى از ماركس، انگلس و لنين آويزان كرده بود و با مقالات انتقادى تند كه انتشار مى داد مى خواست روزنامه طوفان را به مثابه نماينده چپ ترين جناح جنبش انقلاب ايران درآورد.

انور خامه اي در اين باره ميگويد:من در سال دوم (۱۳۱۴ش) ورودم به دانشكده صنعتى ايران و آلمان موفق شدم دوره كامل روزنامه طوفان را دركتابخانه ملى ايران كه درآن موقع در طبقه بالاى دارالفنون بود، مطالعه كنم. روزنامه طوفان كه از سال ۱۳۰۰ منتشرشد يكى از چپ ترين روزنامه هاى عصر قاجار و بعد از آن بود و عمدتاً مطالبى آزاديخواهانه و در دفاع از استقلال كشور چاپ مى كرد.
البته چپ
 بودن آن به معناى ماركسيستى آن در اين روزنامه به چشم نمى خورد. درحقيقت روزنامه طوفان چيزى شبيه «باخترامروز» دكتر فاطمى در زمان جنبش ملى شدن صنعت نفت بود كه حالتى عامه پسند داشت و از دولتهاى وقت ايران به شدت انتقاد مى كرد. درهرشماره روزنامه هم يك غزل و يك رباعى كه غالباً سروده خودش بود به چاپ مى رسيد.

البته بايد توجه داشت كه اساساً در قرن نوزدهم و در زمان انقلاب مشروطه ايران (۱۲۸۵ ش) و حوادث بعد از آن بيشترين آسيبها وصدمات ازطرف امپراتورى روسيه تزارى بركشور ما واردآمده بود و مردم ايران كينه شديدى نسبت به حكومت تزارى داشتند. وقتى آن حكومت فروپاشيد و انقلاب ۱۹۱۷ شوروى رخ داد، انقلابيون و مشروطه طلبان ايرانى شادمان شده و خوش بينى عامى در بين عوام و خواص جامعه ما نسبت به شوروى به وجود آمد. فرخى هم جزو همين افراد بود و نسبت به نظام جديد و سوسياليسمى كه شوروى مدعى آن بود، خوش بينى نشان مى داد. آشنايى فرخى نسبت به عقايد سوسياليستى درحد كلى آن بود. مثلاً مى گفت بيكارى درآنجا ازبين رفته ولى اطلاع و آگاهى دقيقى از سوسياليسم نداشت. علاوه بر اين در روزنامه او مطالب زيادى راجع به فقر مردم و اعتصابات كارگرى درايران به چاپ مى رسيد كه در روزنامه هاى ديگر چنين وضعيتى ديده نمى شد.

 مبارزات مطبوعاتي فرخي منجر شد ، طوفان در مدت هشت سال انتشار بيش از پانزده بار توقيف شود.البته  هر وقت روزنامه طوفان توقيف مى شد،  فرخى با در دست داشتن امتياز روزنامه هاى ديگر ديدگاه هاى سياسى خود را در آن روزنامه ها مى نوشت. روزنامه هاى پيكار، قيام، طليعه، آيينه افكار و ستاره شرق روزنامه هايى بودند كه پس از توقيف طوفان منتشر گرديدند.

طوفان در سال سوم، شماره ۳۷ به علت نشر مقاله اى تحت عنوان «امنيت چيست؟» و انتقاد از توقيف «روزنامه اقدام»  و تبعيد مدير آن به بين النهرين، توقيف شد. اين توقيف «هزار روز» طول كشيد.
با مشت و لگد معنى امنيت چيست؟
/ با نفى بلد ناجى امنيت كيست؟/ بازور مرا مگو كه امنيت هست/ با ناله ز من شنو كه امنيت نيست۳۰

در دوره هفتم مجلس مردم يزد او را به وكالت برگزيدند ، فرخى در جناح اقليت مجلس با هيات حاكمه به مبارزه پرداخت و روزنامه طوفان را كه تعطيل شده بود بار ديگر منتشر ساخت كه پس از چندى به حكم دولت توقيف شد.

بنا بر اين فرخى كه خود را دهقان زاده معرفى كرده به انقلاب ۱۹۱۷ روسها و نظام شوروى سوسياليستى و شعارهاى آزاديخواهانه آن دل بسته بود واعتقاد داشت: «درمبارزه با كاپيتاليزم دنيا، پناهگاهى براى ملل ضعيف غير از بين الملل سوم و حكومت كارگران و دهاقين سراغ نداريم.». او به دليل نشر مطالب انتقادى عليه دولتهاى وقت ايران و گريز از دستگيرشدن توسط عمال دولتهاى وقت دو بار در سفارت شوروى متحصن شد و در سال ۱۳۰۹ شمسى بعد از اتمام مصونيت پارلمانى اش به شوروى و آلمان گريخت. در برلين با چاپ مقالاتى در نامه پيكار، ستمگرى هاى حكومت را به باد انتقاد گرفت و در دادگاه عليه حكومت رضاخانى، مداركى را ارائه كرد كه منجر به محكوميت حكومت وقت شد. او با وساطت تيمورتاش كه وزير دربار وقت بود، به ايران بازگشت. پس از مرگ تيمورتاش دستگير و در عمارت كلاه فرنگى واقع در دربند شميران تحت نظر و بازداشت قرار گرفت. فرخى پس از كشيدن سختى ها و اذيت و آزارهاى بسيار در ۱۴ فروردين ۱۳۱۶ ه.ش در زندان دست به خودكشى زد ولى در اين كار توفيق نيافت. قبل از خودكشى به خط خود شعر زير را بر ديوار زندان نوشت:
هيچ دانى خويش را بهر چه تزئين مى
 كنم / بهر ميدان قيامت رخش را زين مى كنم

مى روم امشب به استقبال مرگ و مردوار/ تا سحر با زندگانى جنگ خونين مى كنم
نامه حقگوى طوفان را به آسانى مدام / منتشر بى
 زحمت توقيف و توهين مى كنم
مى
 روم در مجلس روحانيون آخرت / وندر آنجا بى كتك طرح قوانين مى كنم
و به شعر مزبور اين رباعى را نيز اضافه كرده بود:
زين محبس تنگ در گشودم رفتم / زنجير ستم پاره نمودم رفتم
بى
 چيز و گرسنه و تهيدست و فقير / زان سان كه نخست آمده بودم، رفتم
سرانجام در خردادماه
۱۳۱۸ه ش مجدداً او را به زندان شهربانى منتقل مى كنند. پزشك احمدى به بهانه بيمارى او را به بيمارستان زندان مى فرستد و در ۲4 مهرماه ۱۳۱۸ با آمپول هوا به زندگى او خاتمه مى دهد..
شاعرانى كه بر سر عقيده جان باخته باشند، در قلمرو ادبيات فارسى انگشت
 شمارند. فرخى تنها شاعرى است كه از يك جهان بينى ثابت و نزديك به مبانى علمى برخوردار است كه بر اثر همين عقايد و جهان بينى جان خود را از دست داد. فرخى يزدى يكى از نمادهاى ادبيات ضدسرمايه دارى در عصر مشروطه است. او سوسياليست مآب و طرفدار كارگر و رنجبر است. اشعارى در دفاع از طبقه كارگر و رنجبر و دهقان سروده است. روزنامه طوفان به هوادارى رنجبران جامعه منتشر مى شد و ناشر افكار اين شاعر بود.
آن زمان كه بنهادم سر به پاى آزادى / دست خود ز جان شستم از براى آزادى
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را / مى
 دوم به پاى سر در قفاى آزادى
در محيط طوفان
 زاى، ماهرانه در جنگست / ناخداى استبداد با خداى آزادى
دامن محبت را گر كنى ز خون رنگين / مى
 توان تو را گفتن پيشواى آزادى
فرخى ز جان و دل مى
 كند در اين محفل / دل نثار استقلال جان فداى آزادى

 

+ نوشته شده در  جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت 1:46 قبل از ظهر  توسط محمد اشجاری  |