مهم ترین اهداف جنبش فمینیستی :
1- تلاش براى دريافت حقوق مساوى با مرد:
اولين اعتراضات جامعه زنان، به ويژه زنان كارگر، به صورت يک حركت و نهضت فرهنگى، درخواست كسب دستمزد مساوى با مردان بود. آنان يكدست شدن دستمزدهاى زن و مرد را به عنوان نماد برابرى دو جنس مىشناختند. حالت كلى بحث مربوط به حقوق اقتصادى زن در جامعه غرب، به ويژه با آن همه محدوديتهاى شديد اقتصادى و اجتماعى كه ريشه در دل تاريخ دارد، مىشود. اربابان كليسا در طى قرون متمادى، حق مالكيتى براى زنان قائل نبودند و پس از ازدواج زن، او را مطيع و خادم، و مرد را مالک و فرمانرواى او مىدانستند. فمينيست از اين نگاه، اعتراض و فريادى است به همه اين نابرابرىها، به ويژه به بىعدالتى اقتصادى. تنگنظرىهاى اقتصادى در مورد زنان چنان در فرهنگ غرب ريشه دار است كه حتى پس از اعتراضات وسيع زنان در سدههاى اخير، تا امروز ايده برابرى دستمزد زن و مرد هنوز به تحقق نرسيده است.
2- تلاش براى نفى تحقير زنان:
از گذشتههاى دور، زنان به دليل منع از تحصيل و آموزش كه از طرف كليسا اعمال مىشد، در معاملات اقتصادى و ارزش بندىهاى اجتماعى، موجودى فرودست محسوب مىشدند. در بسيارى از موارد، منشأ تضييع حقوقِ زنان، نوعِ نگرشى بود كه زن را جنس دوم مىدانست.
در آيين زردشت، زنى كه كودك مرده به دنيا مىآورد تا سه شبانه روز نمىبايست چيزى را لمس مىكرد و پس از آن، بايد خود را با ادرار گاو شستوشو مىداد و مقدارى از آن را مىخورد تا پاک شود.
در آيين يهود، پيكره حوّا را سرچشمه همه دردهاى بىدرمان و اندوههاى جانگداز بشريت معرفى مىكردند و اعتقاد داشتند زن نزد خدا، ذليل و در آفرينش، ناقص و در پاداش، زيانكار است. زن، مطيع محض شوهر بود. اختيار ازدواج با اولياى دختر بود و طلاق فقط روى ميل و هوس مرد صورت مىگرفت و اولاد اناث به فروش مىرفت.
در آيين مسيحيت، تنها مريم عليهاالسلام را انسان داراى روح جاويد مىدانستند و بقيه زنان را برزخ ميان انسان و حيوان محسوب مىكردند. كشيشان در مجمع دينى فرانسه، در سال 586 ميلادى، پس از بحثهاى زيادى كه درباره ماهيت زن نمودند، گفتند زن انسان است اما براى خدمت مردان آفريده شده است. زن از پدر و شوهر ارث نمىبُرد. زن فقط براى زاييدن و پرورش فرزند و اداره خانه مفيد بود.
در بيشتر نقاط آفريقا، ساختن عمارت، بافتن حصير، شخم زدن و آبيارى زمين از مشاغل زنان به شمار مىرفت. بيشتر فرزندان به صحبتهاى مادر اهميتى نمىدادند و براى كوچكترين مسئله، مادر را تا حد مرگ كتك مىزدند. عجيبتر اين است كه زن، اين وضعيت را عادلانه مىدانست.
3- تاكيد بر عدم تقابل ميان زن و مرد:
از جمله اهداف فمينيسم، آن است كه اصل تقابل زن و مرد را از بين ببرد، يعنى تلاش دارد زن و مرد را به مثابه انسان واحد مورد مطالعه قرار دهد، نه به عنوان دو جنس متقابل.
نفى تقابل بين زن و مرد غير از ادعاى تساوى حقوق زن و مرد است. طرفداران نظريه عدم تقابل، معتقدند هر انسانى قابليتهاى «دو جنس» را دارد؛ يعنى ويژگىهاى مذكر و مونث در هر انسانى وجود دارد.
آنان معتقدند الگوهاى ارزشى و رفتارىِ متمايز ميان زن و مرد بايد متحول شود و انسانى بودن به جاى زن و مرد بودن هدف فرايند جامعهپذيرى قرار گيرد. به عبارتى، مىگويند زن و مرد با هم شباهت پيدا كنند.
4- تاكيد بر عدم برترى مرد بر زن:
از ديگر اهداف فمينيسم، اصل عدمِ برترى مرد بر زن است، اين نگرش آنان متأثر از ديدگاههاى پست مدرن است كه معتقد است در هويت زنانه، چه از نظر زيستى و چه از نظر اجتماعى، قابليت مثبتى وجود دارد كه نقش مادرى، ظرفيت پرورش دهندگى و حس مسئوليت زنان را افزايش مىدهد. از اين رو آنان كليّتِ نظام خانواده را انكار نمىكنند؛ اما در عين حال، خواهان نقش مساوى زن و مرد در وظايف و مسئوليتهاى خانوادگى و اجتماعى هستند.
5- تلاش براى كسب برابرى حقوقى:
كژ انديشى و ديد ظالمانه كليسا و سياستمداران غرب سبب شد تضييع حقوق منطقى زنان و تثبيت محروميتهاى آنان، صورت قانونى بگيرد. اوج اين تبعيضها در مسائل خانواده ـ از قبيل ازدواج، طلاق و نفقه ـ نمود بيشترى داشت. به همين دليل، اعتراض تجمعات زنان به اين رويه معمول، سابقهاى طولانى دارد. از زمان ظهور سيمون دوبوار و طرح نظريه مساوات زن و مرد ـ كه در چارچوب مكتب فلسفى اگزسيتانسياليسم مطرح شد ـ تشريح علمى و فيزيولوژيك براى اثبات برابرى دو جنس به يارى طلبيده شد.