جامعه شناسي سينما - جامعه شناسي در سينما
محمد اشجاري
- جامعه شناسي و جامعه شناسي هنر
علوم اجتماعي وعلوم طبيعي، وهمچنين فلسفه وهنر، به اعتباري ابعاد گوناگون از يك نگرش واحد درباره واقعيت اند: وبه منظور تسهيل شناخت امور وپديده هاي هستي بي كران است كه دانشها را به علوم طبيعي واجتماعي تقسيم مي كنيم؛ ويا با توجه به روش شناسي نوين با منظور نمودن «رياضيات همانند زمينه وبنياد دانشها» علوم را به : دانشهاي فيزيكي – زيستي – اجتماعي بخش مي نماييم. و براين اساس فلسفه نيزدرمفهوم ويژه خود سنتزي شمرده مي شود از علوم طبيعي (فيزيكي و زيستي) از سويي وعلوم اجتماعي از سوي ديگر.
ازميان دانشهاي اجتماعي ، علومي كه قلمرو خاصي از حركات اجتماعي را مطالعه مي كنند( مانند علم سياست، اقتصاد ، حقوق وجز آنها) علوم اجتماعي خاص ناميده مي شوند. وعلومي را كه با استفاده از داده هاي علوم اجتماعي خاص، حركات عمومي جامعه را مطالعه مي كنند علوم اجتماعي عام مي ناميم.
علوم اجتماعي عام , سه دانش بيشتر نيستند : تاريخ - مردم شناسي - جامعه شناسي .
تاريخ به طور كلي , با تكيه بر زمان و مكان , به مطالعه حركات و جريانهاي اجتماعي مي پردازد .
مردم شناسي امور پديده هاي حيات اجتماعي و فرهنگ انسانها را بويژه در مراحل نخستين تكامل اجتماعات , مورد بررسي قرار مي دهد . جامعه شناسي به شناخت امور و پديده ها و جريانات اجتماعي و قوانين حاكم بر حركات اجتماعي به طور كلي و بدون تكيه بر زمان و مكان خاص آن جريانات و حركات مي پردازد .
به علاوه جامعه شناسي را از نقطه نظرهاي مختلف به بخشهايي تقسيم مي كنند كه در اين مورد بويژه مي توان به تقسيم آن با توجه به اهداف نظري يا عملي اشاره نمود:
جامعه شناسي نظري كشف و بيان قوانين حاكم بر امور و پديده ها و نهادها و حركات اجتماعي را هدف قرار مي دهد : و جامعه شناسي عملي به بهره برداري از اكتشاف و دست آوردهاي جامعه شناسي نظري , در راه تغيير و اطلاح , يا دگرگوني بنيادي اجتماعي مي پردازد .
شاخه هاي ديگر جامعه شناسي ( با توجه يه موضوع مطالعه هر يك از آنها ) از جمله , عبارتند از :
جامعه شناسي سياسي , جامعه شناسي اقتصادي , جامعه شناسي حقوقي , جامعه شناسي پرورشي , جامعه شناسي روستاي , جامعه شناسي هنر و ....
گفته شد دانشي را كه شناخت جامعه و جريانات عمومي آن را هدف خود قرار مي دهد جامعه شناسي مي ناميم . با اندك توضيحي تكرار نماييم كه جامعه شناسي در مفهوم علميش بررسي سازمانها و نهادها و قوانين حاكم بر حركات اجتماعي انسانهاست . اين دانش مي كوشد كه از راه مطالعه علمي امور و پديده ها و نهادهاي اجتماعي و عمل متقابل جنبه هاي مختلف زندگاني اجتماعي ، به شناخت قوانين توسعه و تكامل جامعه و تبيين روابط اقتصادي و اجتماعي دست يابد و با استفاده از دست آوردهاي تحقيقات و پژوهشهاي اجتماعي در بهسازي محيط و توسعه اجتماعي و اقتصادي گامهاي استوار بردارد .
آنچه در اين ميان اهميت دارد ، اين است كه جامعه شناسي , اين تئوري علمي جامعه و قوانين تكامل آن , از لحاظ موضوع , چنانكه اشاره شده به شاخه هاي متعددي تقسيم مي شود كه جامعه شناسي هنر يكي از اين شاخه هاست .
جامعه شناسي هنر به شناخت هنر به عنوان يك نهاد اجتماعي و به بررسي فعاليتهاي هنري در پيوند با ديگر مظاهر فرهنگي اجتماعي مي پردازد و روابط و تاثيرات متقابل هنر و جامعه را مورد بررسي قرار مي دهد . به تعريف ديگر : جامعه شناسي هنر , تئوري كار هنري انسانهاي معين است .[1]
به علاوه , جامعه شناسي هنر كه خود شاخه اي از جامعه شناسي است با ژرف نگري باز هم بيشتر و با برجستگي بخشيدن و مهم شمردن يكي از هنرها مي تواند موضوع مطالعه جامعه شناختي خود را باز هم اختصاصي تر ساخته با تحديد حدود موضوع و تمركز بيشتر به صورت جامعه شناسي ادبيات , جامعه شناسي تئاتر , جامعه شناسي سينما و جز آنها در آيد .
همانطور كه ملاحظه شد , جامعه شناسي شاخه اي از علوم اجتماعي و جوانترين آن ست كه به ْ مطالعه علمي جامعه هاي انساني , زندگي گروهي انسانها و رفتارهاي اجتماعي مي پردازد و چشم انداز روشن و شخصي را درباره رفتار اجتماعي انسان ارائه مي دهد [2].
و اشاره شد كه جامعه شناسي هنر شاخه اي است از جامعه شناسي همچنان كه هنر خود بخشي از فرهنگ جامعه است .
شناخت محتواي اثر هنري و جوهر اجتماعي آن از اهداف اصلي جامعه شناسي هنر است . سعي دانش مزبور بر اين است كه روابطي را كه هنر را با جامعه و مظاهر گوناگون زندگي اجتماعي پيوند مي دهند با روش علمي مورد بررسي قرار دهد .
ژان دو ويينو در كتاب ْ جامعه شناسي هنر ْ به ارائه طرح يا مقدمه اي بر جامعه شناسي كاركرد تخيل مي پردازد.
اوپيش از هر چيز توجه ما را به اين نكته جلب مي كند كه « تخيل چيزي بس بيشتر از خيال است» چرا كه در برابر يك اثر هنري نه فقط عواطف و حس ستايش ما بر انگيخته مي شود بلكه از طريق نشانه هايي كه اين فرآورده تخيل در اختيار ما مي گذارد در جامعۀ بالقوه اي كه دور از دسترس ما قرار دارد شركت مي كنيم.
وي به نقل قول از "گوركي" اشاره مي كند كه واقعيت بشر هميشه نيمه تخيلي است . كار جامعه شناسي سينما اين است كه آنچه را كه ساخته تخيل است در حيطه آگاهي بشر از واقعيت جا دهد .
دو ويينو فروتنانه مي گويد : نوعي جامعه شناسي هنر را مي توان مطرح كرد كه نقطه حركتش هم تجربه واقعي خلاقيت و هم تجربه عملي و پوياي زندگي در بطن جامعه باشد . هدف اين نوع جامعه شناسي هنر اين است كه ببيند خيال تا چه حد در زندگي جامعه ريشه دارد , بي آنكه جزم انديشي كند و تعصب اصولي به خرج بدهد . سپس به سينما مي پردازد و مي گويد كه هنر هفتم از چند طريق در هنر معاصر انقلاب ايجاد كرده است . به گفته او , سينما آنچه را كه پيشتر تنها به صورت فني در مناسبات بشري وجود داشت علني مي كند, در نتيجه آنچه پيشتر پنهان بود و عنصر گنگ و نامفهوم زندگي هر روزه را تشكيل مي داد به وسيله سينما به صورت نمايش و تجسم آشكار در مي آيد .[3]
***
جامعه شناسي سينما -جامعه شناسي در سينما
در ايران در مورد جامعه شناسي سينما, تاليفات و پژوهشهاي بسيار مختصري صورت گرفته است, البته در همين آثار محدود نيز، به تفاوت جامعه شناسي سينما و جامعه شناسي در سينما اشاره اي نشده است .
چرا كه اكثر اين پژوهشها به جامعه شناسي هنر وجامعه شناسي سينما با اين تعريف« شناخت هنر به عنوان يك نهاد اجتماعي و بررسي فعاليتهاي هنري در پيوند با ديگر مظاهر فرهنگي اجتماعي و روابط و تاثيرات متقابل هنر و جامعه» پرداخته اند و نسبت به تعريف جامعه شناسي در هنر و جامعه شناسي در سينما غافل مانده اند.
اگرجامعه شناسي سينما را تاثيرات متقابل جامعه وسينما بدانيم .مي بايست جامعه شناسي در سينما را بازتاب نظريه هاي اجتماعي در آثار سينمايي در قالب تخيل جامعه شناختي فيلمساز تعريف كنيم .
منظور از تخيل جامعه شناختي يا بينش جامعه شناسانه كه مورد توجه "سي رايت ميلز " – جامعه شناس انتقادي آمريكا- قرار داشته است، فرايندي است از تصوير سازي منطقي كه در هر مرحله فرد(هنرمند فيلمساز) را قادر مي كند تا بواسطه آن كليه مراحل پيشين وپيش فرآيند مورد مطالعه خويش را در يك تصوير كلي گرد آورد.
بنابراين جامعه شناسي در سينما مي خواهد بداندكه انديشه خلاق فيلمساز در طرح سئوالات جامعه شناختي وپاسخ به آنها تخيل جامعه شناسانه خود را چگونه به انديشيدن فراتر از جريان عادي وآشناي زندگي هر روزه كشانده است.و چه بحران ها ومسائلي را در اجتماع به چالش كشيده است.
در نتيجه جامعه شناسي در سينما مكاتب , نظريه ها ، مسائل و مفاهيم اجتماعي و جامعه شناختي را از آثار سينمايي فيلمساز كه البته بازتاب يافته ازجامعه اوست , استخراج مي نمايد و به تحليل و تفسير آنها مي پردازد .